[No-Man - Beautiful Songs You Should Know]

میدانی زندگیم رنگ نرم دوگانه‌گی‌اش را از دست داده!؟ ...
میدانی تار شدن خاطره‌ای در ذهن یعنی چه؟!
مگر خاطره از یاد می‌رود؟! ...
فقط تار می‌شود ... که عذابت دهد ... که یادت بیاورد که تو حق داشتن خاطره را نیز نداری ...
گاهی به قدری خالی می‌شوم که حضورت را نیاز می‌کنم ...
حضورت ... همین ... بودنت ... و نگاه شیرین کسی در آن‌سوی میز ...
و یا حس دیدن کسی در کنارت که نرم‌خنده‌ای دارد و گوش می‌دهد ...
کجاست آن جمع مستانه‌ی علف‌باز ... که دلتنگ آن روزگاریم ...
هراز گاهی سری می‌زدیم به می‌خانه‌ی دکتر نیما و مشعوف می‌شدیم با مهندس رامین ...
زندگی را با تلخند سعید پیش می‌بردیم ...
زندگی اینجا خیلی سریع سپری می‌شود ...
 

مشکل اول: سازگاری با تقویم میلادی
هنوز ملاک ذهنی تقویم شمسی‌ست. تمام کارها هماهنگ با تقویم میلادی‌ست ... در زندگی روزانه حتی با تقویم میلادی هماهنگ هستی ... اما هنوز پاییز با اول مهر آغاز می‌شود ... این چیزی‌ست که مهاجر ایرانی با آن دست و پنجه نرم می‌کند ... پذیرش شروع پاییز در 23 سپتامبر، در اوایل احمقانه‌ست؛ اما ناچار بایستی بپذیری ...
همچنین است شروع زمستان ...
نکته‌ی دیگر آنکه هنوز نمی‌دانی که چه ماه میلادی چند روز است! ...
این مشکل وقتی شدت پیدا می‌کند که تو هنوز اول هفته‌ات با شنبه آغاز می‌شود ... حال اینکه اینجا شنبه فقط مقدمه‌ای‌ست برای معرفی آخر هفته ... اگر ذهن بیست و چند ساله‌ای که به تو فهمانده که جمعه وقت استراحت و تفریح و به یک معنا، روز تعطیل هفته‌است؛ اینجا، در این نقطه از زندگیت، گاف می‌دهد.
به زبان علمی عامیانه پسند:
تو دوشنبه کلاس داری ... ذهن و حافظه موقعیت زمانی این کلاس رو اول هفته و دوشنبه ذخیره کرده ...
ذهن تو هنوز اول هفته رو شنبه می‌دونه ... عادت کرده به این روز ...
یکی از تو می‌پرسه این کلاست کی هستش؟ ...
ترجمه‌ی عبارت میره توو ذهن‌ت ... اول هفته خروجی‌شه ... اول هفته توو اونجا به شنبه تعبیر میشه ...
میره به دهن ... همزمان یه خروجی دیگه میاد که میگه کلاس دوشنبه‌هاست ...
1- تو می‌دونی کلاست دوشنبه، اول هفته‌ی ایناست ...
2- اول هفته رو عادت کردی که روز شنبه باشه ...
یهو میگی: کلاسم شنبه هستش ... بعد هنوز ثانیه نرفته می‌گی: اوپس! ... دوشنبه‌ها ...
مرز بین عادت کردن و دانستن ... مشکل تفهیم اول هفته یا تغییر اون ...
مشکل دوم: چگونه توالت رفته و نبودن شیلنگ را تحمل کنیم ...
سازگاری با این مشکل، درد همه‌ی ایرانی‌هاست ... حالا چه روزی 60 بار خودت رو می‌شستی، چه ماهی یه بار ...
مهم اینه که شیلنگ نیست ... فقط دستمال توالت ...
بسته به فرد، این پروسه ممکن طول بکشه تا عادت بشه ... خیلی‌ها تا می‌ریننن میرن حموم ...
این برای اوایل ورودت به اینجا (یا اروپا) مرسومه ... اما مشکلاتی هم داره ...
1- نصف شبه و تنگت می‌گیره ... می‌خوای فقط خلاص شی و بری دنباله‌ی خوابت رو ببینی ... کی حال حموم داره ... پس نابودی ... همش به آخرش فکر می‌کنی که وقتی ماموریتت (دفع حاجت) تموم شد چه کنی ... برم حموم یا بی‌خیالش، صبح میرم ...
2- فقط توو خونه که نباس بری توالت ... توو مدرسه، توو دانشکاه، سر کار و ...
خوب اونجا می‌خوای توو دست‌شویی سر و تنت رو بشوری؟! ...
و مسایل دیگه ...
عادت کردن به این سیستم اندکی برای ما مشکله ... یه عده میان اصن خرج می‌کنن و شیلنگ و لوله‌کشی و بساط و اینا ... اما این در صورتی امکان‌پذیر هستش که خونه مال خودشون باشه ...
تکلبف اجاره‌نشین‌های بدبخت چی میشه؟! ...
 

نمی‌دانم چه در شراب می‌باشد که دنیا را به کام شیرین می‌کند ...
میهمانی دوستی هستیم شیرازی ... با شرابی از شیراز ...
یه دریا آب‌جو ... مگر ما دیوانه‌ایم که زندگی‌مان را بدهیم به آب‌جو و شراب را فقط نظاره‌گر باشیم؟ ...
آهنگ زمزمه می‌کند ... سایه‌های روی دیوار حاکی ار جنبندگی دیگران بر صحنه‌ی مهمان‌خانه است ...
و ما در کنارمان گیلاس شراب است و زندگی فراموش‌شده‌ی آینده ...
جای صاحب تیله‌های سرمه‌ای من خالی ...
خیلی خالی ...
که وجودش باعث شادی‌ست ...
 

1108 1008 0908 0808 0708 0608 0508 0408 0308 0208 0108 1207 1107 1007 0907 0807 0707 0607 0507 0407 0307 0207 0107 1206 1106 1006 0906 0806 0706 0606 0506 0406 0306 0206 0106 1205 1105 1005 0905 0805 0705 0605 0505 0405 0305 0205 0105 1204 1104 1004 0904 0804 0704 0604 0504 0404 0304 0204 0104 1203 1103 1003 0903 0803 0703 0603 0503 0403 0303 0203