[No-Man - Beautiful Songs You Should Know]

ديد درست به دور و ورمون واقعا چجور ديديه؟!
رابطه‌ي نرمال واقعا يعني چي؟! اصلا اصولش چيه؟!
 

چند روز پیش شهاب به نیما گفته بود که یه روزت رو خالی کن برای یه ساعت درس دادن ... کجا درس بده؟! ... در مجتمع تحقیقات صنعتی انقلاب ...
نیما که صبحش رفته بود خاتمی رو دید بزنه ... بعدازظهرش هم با سامان رفتن برای مصاحبه با BBC ...
پس پیام تافته میره برای تدریس ...
موضوع بحث، بر سر وبلاگ و ایجاد اون و کلا کار با سیستمهای وبلاگی بود ...
افرادی که یاد می‌گرفتن، همه از کارشناسان فرهنگی دانشگاه‌های سراسر کشور بودن ... با این تفاوت که بویی از اینترنت نبرده بودن ... جالبی موضوع اینه که این مجتمع تحقیقاتی، وسط یه بیابون بود ... یعنی بعد اینکه یه مسیری رو طی می‌کنی و میرسی به ده حسن‌آباد خالصه - جایی که گاو و گوسفند موج میزنه - درست، 500 متر بعدش پیشرفته‌ترین مرکز تحقیقاتی ایران قرار گرفته ... مشکل اینجا بود که تو جلوی 30 آدم 30-40 ساله هستی که رسما گاگول بودن ... و این افراد میشن مسوولین اصلی تصمیم‌گیری برای IT دانشگاههای خودشون!!! ... تجربه‌ی جالبی بود خلاصه! ...
 

وقتی به مچ پای سفید و قشنگش خلخال می‌بنده و شلوار برمودا می‌پوشه ...
وقتی که یه سری با دیدن پای سفیدش، چشماشون داره درمیاد و آب از لب و لوچه‌شون داره راه میفته ...
غلط می‌کنه بهش بر بخوره و غر بزنه ...
 

لذت کشیدن سیگار رو به قیمت از دست دادن این معده‌ی کولیت‌داره ورم‌کرده، ترجیح میدم ...
اونم ناشتا ...
 

هان؟! ... چیه؟ ... منتظر چی هستی؟ ...
برو بینیم بابا حالتو ندارم ... اومدی اینجا چیکار؟ ...
دختره میپره بغلش ... میزنه زیر گریه ... صاف و ساده ...
اما پسره توو فکر اینه که :
اه ... باز این شروع کرد ... زود تموم کنه که از شرش خلاص شم ... حالشو ندارم ...
 

این تعلیم رانندگی ها رو دیدین؟! ... بخصوص وقتی که یه دختر داره یاد میگیره! ... میگن اگه کسی که بهت رانندگی یاد میده مرد باشه؛ باید یه همراه داشته باشه ... نود درصدشون همراه دختر رو انتخاب میکنن ... اونم نه یه دختر چارشونه بلکه یه آدم ظریف و نحیف ...
مشکل اینجاست :
راننده هه یهو ویرش میگیره که دست و گوشی سر دختره بکشه ...
همراه چیکار میتونه بکنه ؟!
مثلا جیغ و داد میکنه و میگه : آقا دست به دوستم نزن ... یا آقا چیکار به زیپ شلوارش داری؟
یا اینکه اصلا خودشم کرمش میگیره و میگه :
آقا مام آدم هستیم ... منو هم دریاب ... چرا فقط اون!؟
 

وقتی درب آسانسور بسته شد؛ کلید Stop رو زد ...
دنج‌ترین جایی بود که تصور می‌کرد با خیال راحت اینکار رو می‌تونه بکنه ... تاریک و بدون مزاحم! ...
دوستش رو بغل کرد و مشغول بوسیدنش شد ... غافل از اینکه مامور کنترل ساختمان، از طریق دوربین مداربسته، با شهوت تمام نظاره‌گرشونه!!!
 

...
بابا آخه این بخدا رسمش نیست ... ساعت 1:00 شبه ... من و نیما داریم توو کل تهرون می چرخیم که فقط یه بقالی پیدا کنیم تا یه چیزی بگیریم کوفت کنیم ...
پدسگ همه جا تعطیله ... فقط بنزهای سبز گشت رو می بینی ...
 

بووووق ... بووووق ... بوووق ...
( سلام ... هر زری می‌خوای بزنی، بزن ... اگه حال کردم صداتو میشنوم ... اگه خواستم بهت شدیدا حال بدم، می‌تونم لحظه‌ای بهت فک کنم ... همین ...)
بووووق ...
 

اگه سرتو 50 بار بکوبی به دیوار ... اون دیوار هستش که می‌شکنه; نه سرت ... امتحان کن ...
 

جدیدا ... امروزه ...
عشق چیز کراهت‌باری به حساب میاد ...
اما ...
اکثر ما با این وجود باز هم با کراهت زندگی می‌کنیم ...
 

بحثی بود ... و نکته‌سنجی افراد بر سر این موضوع ...
اگر از بالای برج میلاد جیش کنی چه شکلی میاد پایین؟!
- زاویه‌ی قوسش زیباست ... فکرشو بکن که تا جا داره خودش رو میکشه تا از تو دور شه ...
- جالبیه موضوع اینه که تا نرسه به زمین از بالا قطع میشه ...
- پس مثه یه مار زنگی میمونه که از اول تا آخرش در یک مسیر پیش میره ...
- یه منحنیه مشخص زرد ...
- یا گاهی هم سفید ...
و بحث بود و بحث که در آخر...
- اگه توو سیای زمستون این اتفاق بیفته یخ میزنه و اونوقت یه میله‌ی منحنیه یخی می‌خوره رو سر اونی که زیرش داره راه میره ....
و قطع بحث در اینجا و رسیدن به کارمون طبیعتا عاقلانه بود ...
 

وقتی خوابت میاد و چشمات خمار خوابه ...
وقتی توو این حالت داری رانندگی می کنی ...
طبیعیه که منحرف بشی به سمت گارد ریل پل ستارخان...
 

1108 1008 0908 0808 0708 0608 0508 0408 0308 0208 0108 1207 1107 1007 0907 0807 0707 0607 0507 0407 0307 0207 0107 1206 1106 1006 0906 0806 0706 0606 0506 0406 0306 0206 0106 1205 1105 1005 0905 0805 0705 0605 0505 0405 0305 0205 0105 1204 1104 1004 0904 0804 0704 0604 0504 0404 0304 0204 0104 1203 1103 1003 0903 0803 0703 0603 0503 0403 0303 0203