ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
ʤ
.:: T A F T E H ::.


یادم نمیره وقتی داشتیم از شریعتی بالا می رفتیم بهش یکی از آرزوهامو گفتم ... می دونم اون موقع چشام از ذوق رسیدن بهشون برق می زدن که باورش شد ... بعد مسخره ام کرد ... دید کوتاهمو مسخره کرد ... خندید و تاسف خورد ازینکه آرزوی اینو نگاه کن ... بهم بر خورد ...


یعنی زنگوله آویزون کردن به آینه ی ماشین شده یه رویا ... شده اون چیزی که حسرتشو بخورم و بابت نداشتنش زندگیم تلخ بشه ... به من چه که بقیه می خندن بهم ...


من در روز بیشتر با آدمای ذهنی م سر و کار دارم تا خود واقعی شون ... یعنی حرف می زنم باهاشون ... کم مونده جای فیزیکی هم براشون تعریف کنم و بگم فلانی کجا نشسته و اون یکی رو اونجا -اون بالا- ببینم ...


بهت نیاز دارم بانو ... بهت جدی نیاز دارم ... بقیه همشون توو ی بحرانی هستن که من هیچ جایی ندارم توو شون ... هیچ کی آروم نیست ... تو باش ... مثه قبل ... مثه اون موقع ها که ...

خانوم! ... اجازه میدین من قربون اون موهای خوشگلتون برم؟! ...
همین ...

من هم مثل این مادرای پا به سن گذاشته ی گوگولی - که غم دوریه بچه شونو می خورن و صدای اونو ضبط می کنن و هی گوش میدن و هی قربونش میرن - صدای دو نفر رو نگه داشتم و دلم غنژ میره وقت شنیدنشون ...

الان خستمه ... صدای جرز لا در میدم ... صبح ساعت 8:30 برای ملت صبحونه درست کردم ... بعدم شروع کن بشور و بمال ... از پنجره بگیر تا توالت و مستراح ... 7:30 شب تموم شد ... بعدش آبجو می خورم و کیف می کنم با بقیه که خونمون شده دسته گل ... توو اون خستگی به گل خانوم فیلمشو می رسونم ... دود ... ازونور برادر گرام می زنگولاند ...
+ گه خوریا ... از کی دود می کنی تو؟!
بعدش بیا خونه ... بیا و دوباره Apple Cider بخور ... بعد سرت که گرم شد بیا با فحش خوار مادر وادار کن خودتو که یه چیز هم تایپ کنی ...
دستام با وایتکس شده زبر ... شده عین دست نگهبان ورودی مون ... آقا غلام!! ... خش خش می کنه می کشمشون به دیوار ...

ما امشب رفتیم چلوکباب مشتی زدیم با حضور هومن کرده و بابک بابک بابک ...
ما پول در نمیآریم و اینا ...
ما ریدیم ...
ما بلدیم برقصیم ... بلرزونیم ... بمالونیم ... هی ...

دیگر حضور مبارک شما برایمان اینقدر عزیز و دوست داشتنی ست که ساعت 4 بعدازظهر کوکتل درست کردمان می گیرد ... مست می کنیم ... می رویم کار بهمن مقصودلو را درباره ی ایران درودی می بینیم ...
دودی می گیریم و قهوه ای می خوریم و بارانی می زند و هوای عشقی کوب ناک به سرمان میآید ...
گرسنه مان است ... در Asgard ترکی برگر میل می فرماییم ... با سیب زمینی سرخ کرده ...
و دخترکی که مدام جیغ می کشد ... و خرگوشکان زیبا رو ...
دیگر حتی خنده دار است حس و حال را بیان کنیم ...

Pistachio



Lisa Hannigan - Sea Sew



Lyric

من می گم خوب بشو ... یعنی هرچه زودتر ... که بشه خندید ...
من می گم حتی دیدن اون فیلم واجبه ... یعنی خیلی واجبه ... که بشینیم به صحنه های سکسی فیلم - با یاد اون پسره و مامانش که تازه از ایران اومده بود و وسط فیلم از رو خجالت سرخ شدن و پا شدن رفتن - بخندیم ...
من میگم این کتاب خوبه ... یعنی خیلی خوبه ... که حسرت بخوریم ازینکه چرا بما اینقدر Fairy Tale نگفتن ...

با دخترک و پسرک رفتم بیرون ... وسط راه حالم از خودم و بودنم توو اون لحظه و بین اون دوتا بهم خورد ... همه اون موقع مهربونن و شاد و شنگول ... من اومدم خونه چون پسرک فرصت پیدا کنه مهربون تر بشه ... که زنگ بزنه و بگه I did it man ... که منم بگم Good for you buddy ...

نقدعلی سبزواری توو سرم وز وز می کنه ... چتربازی که با بارونی از هواپیما پرید پایین ...

جدیدا میرم مدرسه ... میرم ببینم با iMac کار کردن هنوز ارزشهای معنوی خودشو حفظ کرده یا نه ... اینکه من الان رووم زیاد شده و مصور میشم و با مازیار - توو اون فاصله ی دور 4 ساعته - حرف میزنم ...

زود خووب شو ... که بریم Hot Tub و قبلشم لخت توو برفا قلت بزنیم تا آب داغ بیشتر حال بده ...

Waltz with Bashir ... یه مستند زیبا ...



پ.ن. ندارد ...

آره! ... شیپیش ننه ام منیژه خانوم می خونه و به تیریش قبام بر می خوره ...
پ.ن. با آقای دکتر ... علیرضا خان گل ... به این نتیجه ی مبارک نایل اومدیم که اونجای آدم نمی شکند مگر طاق باز باشی و آن وری بپربپر کند ... دیگه درد داره هر بد پایین اومدنی لابد! ...