تا جمعه او یه رنگین کمان دارد و 2 تا راه راه گوگولی ...
حس عجیبی بود ... مثلا این روزها اواخر می هست ... مثلا ...

My apologies, I could not able to justify the name on the BOX ...
0
 موقع برگشتن جواب هم دارم برای تمامی نگاه های کثافت و بهت زده شان ... که این بابا و اون محل با هم سازگار نیستن ...
کدوم بابا ... کدوم محل ... چایی تو بخور ...
مردم همه شاد میشن ... همه بالاخره خوب میشن ... همه چی خوب میشه ...
0
 دیگه منتظر ماندن بی فابده است ... راستی فقط دو هفته مانده است ...
0
 ثبت:
اوایل صبح 14 می ...
فعل:
تمامی فیچرهای تکنولوژیک حذف شد ... دیگر لازم نیست مجانی صحبت کنم ... اصن کسی نیست که مجانی صحبت کند ...
امر:
وجود عواملی در طی زمان گذشته زیبا بود ...
خواهش:
امشب برای کوآپ پخت و پز راه می اندازیم ... می توانیم بگوییم که تداوم نفس کشیدن به سختی اما زیباست ...
پ.ن: [بنا به درخواست عوامل پشت دوربین حذف شد] ...
پ.ن.2: ارسال شد ... چه می داند به چه میرسند؟! ...
0
 حالش نیست ... احتیاج به مقادیری خود لوس کردن دارم ... گوش مجانی و دهن بسته هم می خوام ...
2
 و بالاخره عشقمان درد گرفت ...
0
 شاید افکار پلید یک آدم مریض:
اولش شک میاد توو جونت ... بعد ساده دیدن یادت میره ... همه بد میشن ... حتی اون ... بعد ول می کنی تمامی قشنگ ها رو ... چون میدی برای اثبات شک ... شبهه ... و فقط جواب مثبت می خوای ... جریان رو اصن میبری اون سمت که به این هدف برسی ... that's bullshitt ... آره ... بعد وقتی همه چیز به گه مشیده شد ... وقتی خودت بدون اونکه بفهمی باختی ... تازه دوران سخت اخمقانه ی بعدش شروع میشه ... دیگه خوب نیست ... مزخرفه اصن ... میاد و میره و تو میدونی باس Start over کنی ... این سیکل همین جوری هستش ها ... فک نکن آخریشه ... چون مریض باقی میمونی ... مریضی اصن ... گاو ...
0
 من باس شخصیت رفتاریم رو عوض کنم ... این اصلا جواب نمیده ... حتی وقتی بابا بشم! ...
0
 نمی دونم چرخیدن آن بر زندگی من حاصلش چیست؟! ...
0
 شیر موز ... با بلندر کوآپ ...
0
 فک کن ... ازون گردنبندها که دایره ان و دو تیکه ان ... که نصفش مال تو و نصفش مال اون ... that's gross ...
0
 دوستم ... چرخم ...
چرخم رفت ...
رفت سیاره ی خودش ... دیگه هم نمیاد ...
1
 می دونم چن وقت دیگه میام اینجا بعد دوباره دل و بوته خشک میشه ...
0
 مدام زل می زنم به اون صفحه ی کوچیک ... خبر خوبی ... چیزی ... همان دسته گل های جذاب ...
0
 Grumpy = بدخلق ... ترشرو ...
0
 این آفتاب هم که صبح ها میزند توو چشم بد چیزیه ها ... هوای ابری رو فرض کن ... آی که من شرحه شرحه شم براش ...
0
 الان 2:37 بامداد است ... کله ام گرم و ایناست ... با Anthony و Luke رفتیم بار ... اول Middle East ... یک شات ویسکی بعدش هم L.P.A ... نشستیم و مشغول به حرف زدن ... و من باز دور بودم از جریان ... Anthony در خیابان جیش کرد ... او معتقد است در West Coast همه در خیابان جیش می کنند ... من و Luke می خندیم ... Anthony باز هم آبجو می خواهد ... می رویم Miracle of Science اونجا 3 تا IPA می گیریم ... من رسما در باغ نیستم ...
مشکل Middle East و حتی Miracle of Science دوست داشتنی این بود که موسیقی خوار مادر گوش هایمان را ... آره ... منم که کر ...
0
 اصل:
داستان نویس ریده است ...
1
 اصل:
داستان نویس شروع داستانش را با علم به پایانش آغاز می کند ... بر داستانش کنترل دارد و ترسی از تغییر انتهای آن ندارد ...
0
 تا کی فیلم ببیند و مشغول خواندن The New Yorker باشد!؟ ... تمام شد ... دیگر راحت بخوابد به چیزی فکر نکند ... به خوابهایی هم که خواهد دید نیاندیشد و فکر کند داستان خالی معنی بود ... خالی از انچه که Regularity می نامیم ...
0
 خوشیهامو چال کنم توو یه گوشه ی دور ازدسترس همه تا برای همیشه بمونن ...
0
 وقتی تاریخ می میرد و ... زمان ... ثبت زمان ... 8ام ماه می ... شراب ... و باده ... و همچنان بادبادک به همراه طعم لگوی کودکی ... با جوراب های رنگی ... وپاهای باز کرده و چالی که بر لپ می افتد ... ذوق احمقانه ی 4 سالگی و پایداری همان ... نه همان جا بمان ... بدان آراستن به آنچه می نامی اش وقت گزرانی حاصل نمی گردد ...
امشب دلکم هوس رطب کرده ...
گوز بیلاخ تپه می زنیم ها ... بماند ...
برای خودمان کنسل می کنیم ... ری اسکجل می کنیم ...
همینا ...
0
 چند روزی است به شدت یاد اون دورانی رو می کنم که می رفتم کافی نت این مرتیکه (مردکه؟!) ... قبل از این خودش را قاطی تفریحات این روزهایش کند یک مکان سورمه ای داشت با 6 تا کامپیوتر و آدمایی که میومدن و مطمین بودن صاحاب اونجا هی به بهانه های مختلف بهشون سیخونک نمی زنه که آی این کارو نکن و این جا نرو و حجابتو درست کن و این مزخرفات ...
شمال بودم که اونجا یهو ترکید و شازده یک سالی نبود ...
1
 بی تفاوت نیستی دیگر جوان ... نیستی ...
0
 یعنی صنعت ایمیل به تو اجازه می دهد که اگر نیاید تو خواب بمانی ...
0
 



پ.ن: جوراباش ...
4
 توییتر وار:
الان دارم تخمم رو می خوارونم ... و به نوشته های دخترک لبخند می زنم ...
0
 اینکه دست در جریانی دادی که گزران است و خروشان و شاهد آنی که می رود و به مقصود می رسد ...
و تو ناظری ... و از حسرت گریه ات می گیرد ...
هیچ اندیشیده ای که نقش این سهمی بر تو چیست؟! ... که اصلا راه بر که بسته می ماند و تو گام در کدامین فکر و عقیده گزارده ای؟! ...
دیگر تاب تحرک نیست ... سوار بر قرمز و کور و کر می تازم بر این سبز روییدگان کنار رودخانه ...
بر این تاج زرین که بی رحم است ... بر این بیش از ربع قرن نفس و بازپس دادن ...
0
0508 0408 0308 0208 0108 1207 1107 1007 0907 0807 0707 0607 0507 0407 0307 0207 0107 1206 1106 1006 0906 0806 0706 0606 0506 0406 0306 0206 0106 1205 1105 1005 0905 0805 0705 0605 0505 0405 0305 0205 0105 1204 1104 1004 0904 0804 0704 0604 0504 0404 0304 0204 0104 1203 1103 1003 0903 0803 0703 0603 0503 0403 0303 0203